1 وای بحال کشور اسرائیل! جلال و شوکت آن مانند تاج گل که بر سر رهبران شرابخوارش بود پژمرده می شود و آن ها که سرهای شان از نشئۀ شراب گرم بود، حالا بی حال و مثل مرده از پا افتاده اند.
2خداوند کسی را دارد که نیرومند و توانا و آمادۀ حمله است. او کسی است که مثل ژالۀ شدید و طوفان مهلک و مثل سیلاب خروشان بر آن سرزمین حمله می آورد.
3غرور رهبران میگسار آن پایمال می شود.
4جلال و زیبائی رهبران مغرور آن مثل دانۀ نوبر انجیر بمجردیکه بر سر شاخ دیده می شود، چیده شده از بین می رود.
5در آن روز خداوند قادر مطلق برای بازماندگان قوم برگزیدۀ خود تاج جلال و افسر زیبائی می باشد.
6به کسانی که بر مسند قضاوت می نشینند قوۀ تشخیص و داوری می دهد و به آنهائی که از دروازه های شهر دفاع می کنند جرأت می بخشد.
7حتی انبیاء و کاهنان هم مستِ شراب اند که اُفتان و خیزان راه می روند و آنقدر نشئه هستند که نمی توانند پیامهای خدا را بفهمند و درست قضاوت کنند.
8سُفره های شان پر از استفراغ و کثافت اند و هیچ جائی پاک نیست.
9آن ها از من شکایت می کنند و می گویند: «این شخص کیست که به ما تعلیم بدهد؟ چه کسی به پیامهای او احتیاج دارد؟ پیامها و تعلیماتش بدرد کودکانی می خورد که تازه از شیر جدا شده باشند.
10او هر مطلب را نقطه به نقطه، کلمه به کلمه، جمله به جمله و سطر به سطر بیان می کند.»
11اگر به سخنان من گوش ندهید، خدا مردم اجنبی را می فرستد تا با زبان بیگانه به شما درس عبرت بدهند.
12او می خواست به شما آرامش و آسایش عطا کند، اما شما قبول نکردید.
13بنابران، خدا هر مطلبی را نقطه به نقطه، کلمه به کلمه، جمله به جمله و سطر به سطر برای شما بیان می کند. آنگاه در هر قدمی که بر می دارید، لغزش می خورید، زخمی می شوید، به دام می افتید و اسیر می گردید.
14پس ای حاکمان اورشلیم که هر چیزی را مسخره می کنید، به کلام خدا توجه نمائید،
15شما می گوئید که با مرگ پیمان بسته اید و با دنیای مردگان معامله کرده اید. شما اطمینان دارید که از بلاها جان سالم بدر می برید و فکر می کنید که با مکر و حیله می توانید خود را نجات بدهید.
16اما خداوند متعال چنین می فرماید: «من تهداب سهیون را با سنگ آزموده و گرانبها و مطمئن بنا می کنم. پس هر کسی که ایمان بیاورد، پریشان نمی شود.
17انصاف ریسمان اندازه گیری و عدالت شاقول آن می باشد.» طوفان و ژاله پناهگاه شما را که بر دروغ بنا یافته است، ویران می کند و سیل، سرپناه تان را می برد.
18آنگاه پیمانی را که با مرگ بسته بودید، فسخ می شود و معاملۀ تان با دنیای مردگان خاتمه می یابد و در برابر مصیبتی که شب و روز بر سر تان می آید عاجز می مانید و سر و پای تان را وحشت فرا می گیرد.
19آنگاه پیمانی را که با مرگ بسته بودید، فسخ می شود و معاملۀ تان با دنیای مردگان خاتمه می یابد و در برابر مصیبتی که شب و روز بر سر تان می آید عاجز می مانید و سر و پای تان را وحشت فرا می گیرد.
20بستر برای تان کوتاه می باشد که نمی توانید پای تان را دراز کنید و لحاف برای تان کمبر می باشد که نمی تواند شما را بپوشاند.
21خداوند با خشم و غضب می آید تا کارهای عجیب خود را به انجام رساند، همانطوریکه در کوه فراسیم و در وادی جِبعون این کار را کرد.
22پس به حرف من نخندید، مبادا جزای تان سنگینتر گردد، زیرا شنیدم که خداوند، خدای قادر مطلق قصد دارد تمام آن سرزمین را نابود کند.
23بشنوید، به کلام من گوش بدهید و به سخنان من توجه کنید!
24هیچ دهقانی هر روز وقت خود را صرف قلبه و شیار زدن و هموار کردن نمی کند.
25بلکه وقتی زمین از هر جهت آماده شد، آنگاه در آن تخم می کارد. او می داند که تخم گشنیز و زیره را در کجا بپاشد و گندم و جو و جواری را در کجا بکارد.
26او وظیفۀ خود را می داند، زیرا خدایش به او یاد داده است.
27او هرگز برای کوبیدن گشنیز و زیره از خرمن کوب کار نمی گیرد، بلکه آن ها را با چوب می کوبد.
28او می داند که برای تهیۀ دانه، گندم را تا چه مدتی خرمنکوبی کند و چگونه چرخ را بالای آن بگرداند، بدون اینکه گاوها به گندم آسیبی برسانند.
29همۀ اینها را خداوند قادر مطلق به او یاد داده است، زیرا نقشه های خداوند همه عالی و پر از حکمت اند.